صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
بى تو مىگويند تعطيل است كار عشقبازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مىخواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانهها بويى از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
در هواى عاشقان پر مىكشد با بى قرارى
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مىگشايد
آنكه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد.
قیصر امین پور
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:35 توسط منتظر
|